۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

ترانه رپ: نه خدا، نه ارباب!


ترجمه به پارسی:بگو ببینم راستی راستی ایمون دیوونه وار به چه درد می­خوره؟ من که نمی­دونم چی بگم، دندان قروچه می­رم، خیلی تکان دهنده­س، وقت تلف کردنه، به انتظار باد نشستنه، پافشاری نادرسته، با این که می­بینیم حقیقت از پرده بیرون زده. اما اگر که بگید اصل ما از کجاس؟ من می­گم: از بیگ بانگ، از تکامل، همه با کینگ کنگ برادریم. هر که غیر از این بگه دیوونه­س. داداش! همه جزء پستان­دارانیم، فقط عقل هم داریم، همین.
نه خدا، نه ارباب!
این چیزا رو بذار کنار، همه چی حساب شده­س، نگران نباش، من نمی­فهمم نماز و دعا پیش خدا، چی می­تونه برات بیاره، جز این که ما را عقب برونه، یا چه می­دونم به افسانه بافی بندازه. تا دیگه رو خودمون حساب نکنیم­ و خدا رو باور کنیم و او را بپرستیم. می­گن زیردستا بالا دست می­شن، این جوری ما را منتر می­کنن، قسم می­خورن که وقتی مُردین، پاداش می­گیرین! اما ما از خدا چه می­دونیم؟ به چه حسابی باید به غیب ایمون بیاوریم و به آن دل خوش کنیم؟ پس در یک کلام، بیایین عاقل باشیم و نامعقول را تقدیس نکنیم.
نه خدا نه ارباب!
این منو از کوره به در می­بره که تو ماجرای ملحدین زبونا باز شدند و وجدان­ها بیدار، اما ادیان هزارون نفر را که به ایمون خود ساده دلانه اعتماد کرده بودن، به خون می­کشند. کشیش، ملا، خاخام، مرشد، چه فرقی دارن. همه سر و ته یک کرباس­ان. من وا می­ایستم، چون فاصله گرفتن از دین منو از هر آئینی که بخواد بر زندگی من فرمون برونه، خلاص می­کنه. در یک کلام، دین چیزی نیست جز ساخته­ ی انسان و ابزاری تو دست اغنیا برای برده کردن مردم.
نه خدا نه ارباب!
رهبرهای مذهبی، همه، عین پادشاهان­ان. چه ساده است موعظه وقتی تو ابریشم می­گوزی. برای ما قرض­های آخر ماه می­ماند و گرسنگی خوردن و محرومیت از هر حقی. اون­ها به خودشون حق می­دن که راجع به کارای ما قضاوت کنن. آخه کی­اند این خرفت­ها که کسب و کارشون فروش عقیده و ایمون است تا از فراز میلیون­ها ثروت­شان به ما درس بدهند که مثلا چه چیز خوبه چه چیز بده. من به یک قدرت سیاسی که می­دونه مهره­ ها و نقشه­ های سیاسی­اش را چطوری جا بندازه می­گم: برو به تخمم، برو گورتو گم کن! من خدا و ارباب ندارم.
پدر! من که نرده­ ی گهواره را دیده ا­م، دیگه میله­ های آهنی رو بر پنجره­ ام تحمل نمی­کنم. من می­گم همه­ شان برن پی دادن! نه خدا نه ارباب!
این را توی کله­ ات فرو کن:
نه خدا نه ارباب!

ترجمه از فرانسوی آناهیتا 





ترجمه برای «اندیشه و پیکار»

۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

ترسناكترين صحنه هیچکاکی!


آلفرد هيچكاك، استاد بزرگ سينما ومتخصص هنر ترساندن مردم، درحال رانندگي در جاده هاي سوئيس بود كه ناگهان ازپنجره ماشين به بيرون اشاره كرد و گفت اين ترسناك ترين منظره ايست كه تا حالا" ديده ام" و امتداد اشاره او، كشيشي بود كه دست بر شانه پسرك خردسالي نهاده بود و با او صحبت مي كرد. هيچكاك از پنجره ماشين به بيرون خم شد و فرياد زد: "فرار كن پسر جان! زندگي ات را نجات بده!"







۱۳۹۰ خرداد ۱۳, جمعه

13+1!

وفات جانگداز رهبر جانیان جهان را خدمت ساحت مقدس امام ته چاهی ! و دوست داران دوران طلایی! تسلیت میگوییم- تعدادی از جوانان سبز بر انداز